يكاترينا ماكسيمووا

 

بالرين معروف، استاد، پروفسور و آكادميسين 65 مين سالگرد خود را برگزار كرد.

تعداد بالرين هاي خوب زياد است، اما داشتن اصالت در اين حرفه يك چيز نادر است. يكاترينا ماكسيمووا يك نمونه درخشان و نادر در دنياي باله است. او كه بطور طبيعي استعداد فوق العاده اي در اين رشته هنري دارد، نه تنها حتي قطره اي از آن را از دست نداده بلكه مرزهاي جديد و جديد تري از اين استعداد را كشف كرده و تكامل بخشيده است. در سن 65 سالگي مثل گذشته سيماي دختر روي توپ از تابلوهاي قديمي پيكاسو را حفظ كرده است. او لاغر اندام، با بدني ظريف و خوش فرم با چتري هميشگي موهاي پرپشت تيره رنگ، مثل هميشه يك زن جوان جذاب را مجسم مي كند. و اين درحالي است كه زندگي او عاري از فراز و نشيب هاي گوناگون نبوده است. دوران كودكي اش در زمان جنگ جهاني دوم سپري شد. دوران جواني هم آسان نبود. تنها كسي كه ازاو مراقبت مي كرد مادرش بود. در اوج شكوفايي هنري، يكاترينا دچار صدمه جدي شد و مجبور شد تقريباً دو سال از هنرنمايي روي صحنه خودداري كند. از خاطرات يكاترينا ماكسيمووا: اميد كمي مي رفت كه من دوباره بتوانم روي صحنه بروم. خوشبختانه همه چيز بخوبي سپري شد. نمي توانم تصورش را بكنم كه من چگونه مي توانستم بدون بالشوي تئاتر به زندگي خود ادامه دهم. من ديوانه وار اين تئاتر را دوست دارم. تمام زندگي من با بالشوي تئاتر در ارتباط بود- پيروزي ها و شكست ها و هرچيز ديگري كه فكرش را بكنيد. اولين باله اي كه ماكسيمووا در آن نقش اول را بازي كرد ژيزل بود. او هنوز دانشجوي سال آخر مدرسه عالي باله بود كه در اين باله ايفاي نقش كرد. يكاترينا ماكسيمووا را هنرپيشه رقصان مي ناميدند. او از نبوغ زياد هنرپيشگي، بذله گويي ظريف و به عقيده منقدان شوخ طبعي در باله روسي برخوردار بود. طبيعت، بدني ايده‌ال و زيباترين پاها در بين بالرين هاي همعصر او را به يكاترينا ماكسيمووا هديه كرده بود. بايد گفت نقش هاي تئاتري فقط يك مرز استعداد هاي اوست. ماكسيمووا عملاً در ايجاد يك سبك جديد - تله باله شركت داشت. او در فيلم هاي تلويزيوني چاپلينيان گالاتيا، تانگوي قديمي، آنيوتا ايفاي نقش كرده است. اين يك نوع ديگر رقص بود. يك سبك جديد رقص بود. ايوان بونين نويسنده كلاسيك روس داستاني دارد به نام نفس آرام كه اين تركيب كلمات دقيقاً بازگو كننده رقص ماكسيمووا است. بقول يكي از روزنانه هاي داخلي هنر او به حدي زود گذر و تقريباً بازيگوش بود كه مثل يك ماده بسيار قوي اثر مي كرد. ماكسيمووا تا اين حد جذاب بود. مردم نمايشنامه هاي باله را كه او در آنها بازي مي كرد يك جشن، جرعه اي اكسيژن و علاج يأس و افسردگي مي دانستند. ماكسيمووا سخاوتمندانه شادي خود از مستي و لذت رقص را با تماشاچيان تقسيم مي كرد.

در اولين مصاحبه ها از يكاترينا مي پرسيدند او چه انتظاري از زندگي دارد و دختر جوان بدون تأمل مي گفت:رقصيدن، رقصيدن، رقصيدن. مي توان گفت او در اقصي و نقاط كره زمين رقصيده است. در 40 كشور و تمام قاره ها برنامه اجرا كرد. ولاديمير واسيليف، استاد باله و بالرين درخشان، شوهر او، همراه هميشگي اش در تمام اين سفرها بود. 40 سال است كه آنها با هم زندگي مي كنند. اين زوج را نه فقط خويشاوندي معنوي با هم پيوند مي دهد، بلكه همفكري هنري نادر نيز در اين پيوند نقش مهمي ايفا ميكند. واسيليف استاد باله چندين باله را براي ماكسيمووا تنظيم كرد و در نمايش هاي ديگر باله هم رقص ايده‌الي براي او بود. هر چند يكاترينا ماكسيمووا طي زندگي هنري اش با ديگر بالرين هاي مشهور رقصيده، اما فقط با واسيليلف مي توانست رقص عاشقانه دو نفره در باله اسپارتاك آرام خاچاطوريان را اجرا كند.

 

روابط خارجي او فقط به سفرهاي هنري محدود نمي شد. ماكسيمووا شركت كننده طرح هاي موريس بژار، رولان پتي، فرانكو زفيره لي بود و به شكل بسيار زيبايي نقش تاتيانا در باله يوگني آنگين در تئاتر كاونت گاردن لندن را بازي كرد. در حال حاضر يكاترينا ماكسيمووا با بالرين هاي جوان كاخ كرملين و بالشوي تئاتر كار مي كند و سعي مي كند تجربيات خود را به آنها منتقل كند. سوتلانا لونكينا، يكي از شاگردان او حالا ديگر يكي از ستارگان بالشوي تئاتر است. چندي پيش ما از يك جنبه ديگر فعاليت يكاترينا ماكسيمووا آشنا شديم و آن كار نويسندگي اوست. در آستانه سالگرد او مراسم معرفي كتاب خاطرات او برگزار شد. اين كتاب مملو از جزئيات جالب و ديدگاههاي غير منتظره است. در اين كتاب البته نمي توان به جار و جنجال و افشاگري برخورد. زيرا نويسنده بخودي خود نمونه نزاكت و ادب است. كتاب را او ننوشته بلكه ضبط كرده است. ماکسيمووا گفت: با وجود اين، چنين احساس مي شود كه اين همان چيزي است كه من گفتم. تصحيحات كمي وارد شده است. البته نكاتي وجود دارد كه مي شد آنها را برطرف كرد يا صيقلشان داد و مرتبش كرد. اما در اينصورت حالت خشكي به اين كتاب مي داد. تمام نسخه هاي كتاب در همان مراسم معرفي به فروش رفتند. ماكسيمووا در اين كتاب در باره خويشاوندان معروف خود : گوستاو شپت فيلسوف مشهور ، پدر بزرگش، آهنگسازان مشهور پيانيست زيلوتي و آهنگساز رحمانينوف تعريف مي كند. او از خانوداه روشنفكري است كه همين امر خيلي چيزها در چهره، شخصيت و رفتارش را توضيح ميدهد. كتاب بطور غير منتظره اي مادام نه ناميده شده است. به نظر مي رسد كه وقتي نقش ها، ايده و طرح هاي جديدي را به او پيشنهاد مي كردند او خيلي زياد مي گفت نه و آنها را رد مي كرد. خير، نه، نمي توانم، نخير پيشنهاد شما قابل اجرا نيست! البته او شانس آورد كه هميشه كساني كنارش بودند كه به او باور داشتند و از او حمايت ميكردند و البته تماشاچياني كه هميشه منتظر نمايش هاي باله او بودند. يكاترينا ماكسيمووا در خاتمه گفت: من عمر زيادي را از سر گذراندم ومي دانم كه افتخار، پول و پيروزي هاي خارجي آدم را خوشبخت نمي كند. اين فكر كه من فردا دوباره وارد كلاس مي شوم و تمرينات را شروع مي كنم باعث آن مي شود كه بتوانم از حل هر نوع شرايط بحراني بر آيم.